آرامش در حضور عروسک‌ها1

دوازدهمین جشنواره بین‌المللی تأتر عروسکی تهران- مبارک از 20 تا 26 مرداد ماه امسال در تهران برگزار شد. این جشنواره شامل بخش‌های صحنه‌ای، خیابانی، کارگاه‌های آموزشی و نشست‌های تخصصی بود. جشنواره‌ی امسال به شکل رقابتی برگزار شد. عروسک‌های بخش خیابانی، با نوای موسیقی و به صحنه آمدن بازیگری با لباس‌های قرمز و مشکی و چهره‌ی سیاه به نام «مبارک» کار خود را آغاز کردند. محوطه‌ی باز تأتر شهر میزبان علاقه‌مندانی بود که یا عروسک‌های خیابان را برگزیده و آمده بودند تا حرف‌های‌شان را بشنوند و تماشاگرِ آنان باشند یا مردمی که از سر اتفاق و گذری از محوطه‌ی چهارراه ولی‌عصر، تجمع مردم و فضای جاکم بر جشنواره جذب‌شان کرده و به طرف نمایش خیابانی در حال اجرا کشیده شده بودند. نمایش‌های صحنه‌ای در دو بخش داخلی و بین‌المللی حضور داشتند و داوری این دو بخش و بخش خیابانی به طور مجزا و با داوران ویژه‌ی همان بخش‌ها انجام شد.

شاید به علت کم تعداد بودن کارهای خارجی و شاید کیفیت تقریباً پایین آن‌ها (نسبت به سال‌های گذشته)، تأترهای عروسکی داخلی خودمان بسیار بهتر و با کیفیت‌‌تر جلوه می‌کرد و برخی اجراها جداً شاخص و برخی دیگر جنبه‌های مثبت و نوآوری‌های بسیاری داشتند.

این بار، پس از اجرای نمایش‌های رستم و سهراب به کارگردانی «بهروز غریب‌پور» که عروسک‌ها، تکنیک ساخت و بازی دادن آن‌ها با کمک گروه اطریشیِ تأتر عروسکی نخی «شون برون» به ما انتقال یافت و اجرای اپرای عروسکی مکبث باز هم به کارگردانی بهروز غریب‌پور که کلاً در ایران و مستقل تولید شد، جادوی فلوت سحرآمیز برای‌مان کم‌تر بود و یوهان اشتراوس و دوشیزه‌ی دانوب نیز با تمام جذابیت‌اش چیز شگفت‌انگیزتری برای عرضه نداشت.

کانتوس انیماتا، کاری از یک گروه هلندی بود که دو سال قبل نیز طی سفری به ایران به اجرای نمایش پرداخته بودند؛ این نمایش، مضمونی فلسفی و عرفانی داشت، نمایشی کاملاً تصویری و بدون کلام با عروسک‌هایی شاخص و بسیار زیبا... شاید این مفاهیم برای ما شرقی‌ها کمی تکراری باشد ولی تصاویر زیبا و فضای ذهنیِ کار، روی تماشاگرانی که با آن همراه شوند تأثیر ماندگاری خواهد داشت. به قول منتقدی در نشریه روزانه جشنواره، این هم نوعی از تأتر عروسکی نوین است و برای کسانی که آمادگی پذیرش آن را داشته باشند، جذاب خواهد بود.

پولچینلای چهاردست، (نمایشی از ایتالیا)، بر مبنای خلاقیت فردی و بداهه شکل می‌گیرد. «پولچینلا» را می‌توانیم داداش مبارک بدانیم! بازی‌دهنده‌ی او نیز مانند بسیاری از عروسک‌های سنتی از صفیر استفاده می‌کند. البته پولچینلا دستکشی است و مبارک نخی. این نمایش که هدف اصلی‌اش برقراری ارتباط و ایجاد رابطه‌ی دوسویه با مخاطب است کاملاً به هدف خود می‌رسد و با تماشاگران ایرانی ارتباط خوبی برقرار می‌کند.

نمایش ایرانی ماکوندو به کارگردانی «آزاده‌ انصاری»، که پیش از جشنواره در تأتر شهر اجرای عمومی داشت، کاری شسته و رُفته و کاملاً حرفه‌ای براساس یکی از داستان‌های «گابریل گارسیا مارکز» به نام «پيرمرد فرتوت با بال‌هاي عظيم» است این که چرا یکی از مهجورترین و قدیمی‌ترین داستان‌های مارکز انتخاب شده و فضای کار (با تمام زیبایی‌اش) حال و هوایی موسوم به حال و هوای مارکزی ندارد، مبحثی است که شاید در آینده به آن بپردازیم. این کار جایزه‌ی بزرگ جشنواره را از آن خود کرد.

متأسفانه نمایش‌های آرش (فهیمه و سیما میرزاحسینی) و زمین و چرخ (زهرا صبری) را به دلیل هم‌زمانی با اجرای نمایش مکبث از دست دادم، اما باید منتظر اجرای عمومی این نمایش‌ها باشیم، چون در برخی بخش‌ها کاندید بودند و جوایزی را نیز به خود اختصاص دادند. از جمله زمین و چرخ که جایزه‌ی ویژه‌ی جشنواره را دریافت کرد.

موفق به دیدن نمایش رامپل استیلت اسکین نیز نشدم؛ اما عروسک‌های زیبایی داشت و کارگردان قطعه‌ای انیمیشن، ویژه‌ی این نمایش ساخته بود که قطعاً باید اطلاعات بیشتری راجع به آن کسب کنیم.

نمایش‌های سفر پُرخطر (فاطمه سوزنگر) و چهل گیس (توسکا واقدی) از عروسک‌های دوبعدی و تخت مقوایی استفاده کرده و تصاویر ویژه و جذابی خلق کرده بودند. این تکنیک هنوز در ایران جا نیفتاده، به طوری که دو سال قبل کاری با این شیوه (شب 536 ام) در بازبینی رد شد (!)، اما امسال بارها در بولتن روزانه از آن به عنوان نوآوری و بدعت یاد شده با این که این تکنیک یکی از قدیمی‌ترین و کهن‌ترین تکنیک‌های نمایش عروسکی موسوم به «نمایش عروسکی کاغذی» یا «تأتر اسباب‌بازی» است. می‌توان یک تکنیک قدیمی را احیا کرد؛ استفاده از یک تکنیک کهن و مهجور عالي است اما به معنای نوآوری نیست، چرخ را دوباره اختراع نکنید!

نمایش ماهرخ (مریم اقبالی) عجیب مظلوم واقع شد، اما از آن‌جا که خودم بازی دهنده‌ی نمایش بودم نمی‌توانم نظری بدهم اما مطلبی از «افشین هاشمی» در روزنامه‌ی اعتماد و درباره‌ی جشنواره عروسکی خواندم که عجیب بود. ایشان نوشته بودند: «وقتی می‌توان متنی را به صورت زنده اجرا کرد چه لزومی به اجرای عروسکی آن است؟».

این سوال از افشین هاشمی بعید است و ما را سر جای اول باز می‌گرداند. یعنی پس اجرای عروسکی مکبث یا هملت و هر شاهکار نمایشی دیگری بی‌مورد است؟

همان طور که در مورد انیمیشن بارها همه گفته‌اند در مورد تأتر عروسکی هم باید گفت که تأتر عروسکی نوعی رسانه است، ژانر نیست که چهارچوبی برایش تعیین کنیم و در داخل قواعد ژانر قرارش دهیم (البته امروزه، حتی ژانرها هم قواعد خود را زیر پا می‌گذارند) وظیفه‌ی رسانه چیز دیگری است، دوستان! تأتر و تأتر عروسکی را با هم مقایسه نکنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1- برگرفته از تیتر بولتن روزانه‌ی جشنواره عروسکی، شماره 2