سفير فرهنگي

 

اپراي عروسكي رستم و سهراب، كاري از بهروز غريب‌پور و گروه تئاتر عروسكي آران،در روز‌هاي 30 سپتامبر و يك اكتبر در سالن Teatro Argentina، رم – ايتاليا به اجرا در آمد و خوشبختانه استقبال خوبي از آن شد.

Teatro Argentina

 گروه  آران - Back Stage

 

هیچ آدابی و ترتیبی مجو                     هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

 

اشاره

دو اثر برگزیده‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی نمایش عروسکی امسال (ماکوندو و زمین و چرخ)، اقتباس‌هایی از آثار دو تن از بزرگ‌ترین نویسندگان جهان «گابریل گارسیا مارکز» و «مولانا جلال‌الدین محمد مولوی» بود. به همین دلیل و به مناسبت اجرای عمومی این نمایش‌ها در تأتر شهر، از دریچه اقتباس و برداشت آزاد از آثار ادبی به آن‌ها می‌پردازیم.

 

اقتباس یا Adaptation؛ گرفتن، اخذ کردن1، بازگرداندن شکلی به شکل دیگر، خصوصاً بازسازی قطعه‌ای هنری به یک شکل و ساختار تازه، مانند داستانی ادبی که در قالب نمایش‌نامه یا فیلم‌نامه (البته از نظر بسیاری از صاحب‌نظران فیلم‌نامه گونه‌ی مستقل ادبی محسوب نمی‌شود) بازنویسی می‌شود، تعریف شده است.

اقتباس از یک اثر ادبی (مانند رمان، داستان کوتاه یا منظومه‌ی ادبی) برای تبدیل آن به نمایش‌‌نامه، اقتباسی همگون به شمار می‌رود زیرا ابزارهایی که برای یک نمایش‌نامه لازم است همچون شخصیت، طرح، داستان، فضاسازی، کشمکش و .. در داستان نیز کمابیش وجود دارد. اقتباس گاه وفادار و گاه تنها یک برداشتِ آزاد از منبع اصلی است و تماشاگران آثار اقتباسی نیز چند دسته‌اند: آن‌هایی که با اثر ادبی مورد نظر آشنا هستند و آمده‌اند تا آن را صحنه به صحنه در قالب تصویر ببینند و هر گونه برداشت آزاد و دخل و تصرف در داستان اصلی آن‌ها را به هم می‌ریزد. عده‌ای دیگر که می‌آیند تا داستان محبوب‌شان را از دریچه‌ی جدیدی مشاهده کنند و گروهی که اصلاً با اثر ادبی مورد اقتباس قرار گرفته آشنا نیستند. در کل این گونه فیلم یا نمایش‌ها باید قادر به جلب نظر طیف‌های گوناگون تماشاگران باشند.

عده‌ای از نمایش‌گران عروسکی بر این عقیده‌اند که در اقتباس برای نمایش عروسکی، منبع اقتباس باید کاملاً فانتزی باشد و عده‌ای دیگر نیز عقیده دارند ذات نمایش عروسکی بر پایه‌ی فانتزی است و می‌توان از یک منبع غیر فانتزی، تصاویر خیال‌انگیز و فانتاستیک خلق کرد.

 نمایش عروسکی ماکوندو به کارگردانی «آزاده انصاری» اقتباسی از یکی از داستان‌های کوتاه «گابریل گارسیا مارکز» به نام پیرمرد فرتوت با بال‌های عظیم (1968) است. داستانی بسیار کوتاه و مهجور که شاید کم‌تر خواننده‌ای به خاطر سپرده باشد. این داستان به داستانی برای کودکان و نوجوانان معروف است2 و برداشت‌ها و اجراهای تأتری متفاوتی برای کودکان و نوجوانان از آن صورت گرفته است. یکی از آخرینِ این اجراها در سال 2007 در پلی گراوند تأتر میامی (ایالات متحده آمریکا) در دوره‌ی نمایش‌های جوانان و بزرگ‌سالان به نمایش درآمد3.

در دنیای ادبیات دراماتیک و سینما، کم‌تر اقتباس موفقی از داستان‌های مارکز صورت گرفته در حالی که داستان‌های مارکز پر از تصویر است و او بارها عنوان کرده که نوشتن بسیاری از داستان‌هایش را با دیدن یک تصویر آغاز کرده است. مارکز خود فیلم‌نامه‌های بسیاری نیز نوشته است. موفق‌ترین و مشهور‌ترین اقتباس‌های سینمایی از داستان‌های مارکز: وقایع نگاری یک مرگ از پیش اعلام شده (فرانچسکو رُزی – 1987)، کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد (آرتور ریپستین- 1998) و عشق‌ سال‌های وبا (مایک نیوول- 2007) است.

مارکز با انتشار صد سال تنهایی (1967)، رئالیسم جادویی را که ترکیب خیال و واقعیت است به جهان صادر کرد و رئالیسم جادویی او که در آن طبیعت، دلیل و منطق را به کناری می‌افکند، پیوسته در خدمت جهان‌بینی انسانی نویسنده قرار دارد4. به همین دلیل اقتباس و برداشت آزاد جهت تبدیل آثار او به فیلم‌نامه یا نمایش‌نامه وسوسه‌انگیز اما دشوار و گاه غیر ممکن است. مارکز با جملات‌اش تصاویری شگفت‌انگیز خلق می‌کند؛ اما وقتی همان جملات به تصاویر واقعی تبدیل می‌شوند جادوی‌شان کم می‌شود یا می‌میرد، انگار جادوی مارکز تنها در ادبیات‌اش و در تخیل خوانندگان‌اش نهفته است و عینیت بخشیدن به آن‌ها (مثلاً مانند پرواز کردن «رمدیوس خوشگله» در حین تا کردن ملافه‌های خشک شده)، آن‌ها را تنزل می‌بخشد. در یک بررسی اجمالی، در می‌یابیم که سینماگران نیز با وجود تمام امکانات بالقوه و بالفعل و جادویی سینما، خصوصاً امروزه با وجود حکمرانی هنرهای دیجیتال در عرصه‌ی جلوه‌های ویژه، به سراغ داستان‌هایی از مارکز رفته‌اند که کم‌تر مشخصات ویژه و خیال‌انگیزی غریب داستان‌های مارکز را دارا است و به زندگی روزمره و وقایع زمینی‌تر می‌پردازد، مانند فیلم‌هایی که ذکر شد.

در نمایش ماکوندو، شاید به دلیل دشوار بودن به تصویر کشیدن بسیاری از جملات و تصاویر حیرت‌انگیز داستان (مانند نابینایی که نه تنها چشم‌هایش بینا نشد، بلکه سه دندان تازه هم درآورد، مردی جذامی که از زخم‌هایش گل آفتاب‌گردان رویید و یا بال برهم زدن پیرمرد فرتوت بر اثر آزار مردم که گردبادی به راه می‌اندازد و یا ...) قسمتی از کار به عهده‌ی راوی گذاشته شده است و البته کارگردان و نمایش‌نامه‌نویس هوشمندی به خرج داده‌اند و راوی کسی نیست جز خود «مارکز» که روی صحنه نیز حضور دارد. او مشغول نوشتن داستان‌اش است و صداپیشه و بازیگری که به جای او صحبت و ماجرا را روایت می‌کند، در گوشه‌ی دیگری از صحنه و کنار موزیسین‌ها نشسته و با لباسی سپید و کلاهی حصیری صداپیشگی می‌کند و مدام جلب توجه می‌کند (البته به نظر می‌رسد مدنظر کارگردان بوده است).

بازیگران گاه خودشان بازی می‌کنند و گاه عروسک‌های‌شان که کاملاً شبیه آن‌ها ساخته شده‌اند، (یا بالعکس آن‌ها به عروسک‌ها شبیه شده‌اند) بازی داده می‌شوند.

این که چرا بخش‌هایی از داستان توسط بازیگران و بخش‌های دیگری توسط عروسک روایت می‌شود و چه عمدی در انجام این کار وجود داشته زیاد آشکار نیست؛ یعنی معلوم نیست تنها جهت زیبایی شناسی بصری است یا یک تحلیل درونی وجود دارد که اگر هست، من موفق به دریافت آن نشدم.

البته بازیگران نیز همان طور که ذکر شد، خود نوعی عروسک‌اند. بازی‌ها بیش از حد اغراق‌آمیز و شخصیت‌پردازی‌ها کاریکاتور گونه‌اند که به گمان‌ام تحلیل شخصی کارگردان را پشت سر دارد و با فضای داستان‌های مارکز کمی بیگانه است. در داستان‌های مارکز، عجیب‌ترین وقایع در دل معمولی‌ترین موقعیت‌ها و روابط اتفاق می‌افتد. همان‌طور که خودش در جایی می‌نویسد: «نکته‌ای که برای من درخور توجه است، آن است که صد سال تنهایی به خاطر عنصر تخیل آن مورد تحسین قرار می‌گیرد در حالی که شما در سرتاسر اثر من یک سطر پیدا نمی‌کنید که بر پایه‌ی واقعیت نوشته نشده باشد. موضوع این است که واقعیت کاراییب با غریب‌ترین تخیل ممکن پهلو می‌زند»5.

به هر جهت ماکوندو نمایشی کامل است و کارگردان در این نمایش به تجربه‌های جدیدی در کارنامه‌ی کاری خود دست زده که بسیار قابل توجه است.

نمایش عروسکی زمین و چرخ به کارگردانی «زهرا صبری» براساس حکایاتی از مثنوی معنوی به اجرا درآمده است. گوینده‌ای اشعار را می‌خواند و بازیگر / بازی دهندگان آن‌ها را اجرا یا به عبارتی تصویرسازی می‌کنند. در کنار کار نیز طبق بروشور، یک مشاور مولوی‌شناس حضور دارد.

مثنوی سرشار از داستان‌های جذاب، حکایاتی پندآموز، فیلسوفانه و عارفانه است که شاید برخی را بارها و بارها شنیده‌ایم. مجموعه‌ای از این اشعار پندآموز و بیشتر عارفانه‌ی مولوی این نمایش را ساخته است. بسیاری از این اشعار در خوانش اول، تنها مفاهیمی عظیم دارند و شاید اصلاً نتوان گمان برد که بتوان تصاویر زیبایی همراه با عروسک‌ها، از دل آن‌ها خلق کرد. دنیای فانتاستیک نمایش عروسکی به اشعار مولانا، رنگ و بویی خیال‌انگیز می‌بخشد. تصاویری که به همراه کارگردانی، بازیگری و بازی‌دهندگی و عروسک‌هایی خلاقانه، نمایشی کامل را خلق می‌کنند.

نمایش ما را با داستانک‌های کوچکی چون ماجرای یک گاو، یک عابد، داستان یک طاووس، بخشی از داستان طوطی و بازرگان و ... ماجرای دنیا آمدن حضرت موسی، به نقطه‌ی عطف خود، یعنی داستان موسی و شبان رهنمون می‌سازد. موسی و شبان، داستانی که تقریباً همه با آن آشناییم و حداقل در کتاب‌های درسی خود خوانده‌ایم؛ اما تصاویر نمایش، ما را مفتون می‌سازد. خلاقیت در استفاده از تمامی عناصر صحنه، عالی و تعریف ناب جوهره‌ی نمایش عروسکی است: استفاده‌ی چند منظوره از یک عروسک (تبدیل شدن موسی نوزاد به موسی پیامبر، تبدیل شدن گوسفند به ابر)، استفاده از پارچه و حرکت آن برای نشان دادن حرکت شبان وگوسفندان‌اش (یا چرخش زمین)، استفاده از شکل احجام و نقش برجسته‌‌های باستانی ایرانی و بین‌النهرین (چهره‌ی موسی)، استفاده از لباس بازیگران به عنوان بخشی از عروسک (ساختن طاووس با استفاده از بدن و لباس بازیگران و سر عروسک) و ...

آن‌چه در هر دو این نمایش‌ها به چشم می‌خورد، استفاده از بازیگر/ بازی‌دهنده به عنوان بخشی از عروسک یا حتی خود عروسک، عنصری آشکار (و نه پنهان و پوشیده) و گاه چشم سوم و ناظری براعمال عروسک است که خوشبختانه این نوید را می‌دهد که ما با نمایش عروسکی روز دنیای و تعاریف کنونی آن فاصله‌ی چندانی نداریم.

امیدواریم اجراهای متعدد زمین و چرخ در جشنواره‌های بین‌المللی نمایش عروسکی، ادبیات و نمایش عروسکی ما را توأمان و بیش از پیش به جهان بشناساند.

 

زیرنویس:

1- فرهنگ معین، جلد اول، صفحه‌ی 321

2- http://salvoblue.homestead.com/wings

3-www.ejassociates.org

4- گابریل گارسیا مارکز، برگزیده‌ی بهترین داستان‌های کوتاه، گزیده، ترجمه و مقدمه: احمد گلشیری، تهران، انتشارات نگاه- 1385- صفحه 14

5- همان منبع، صفحه 32

 

آرامش در حضور عروسک‌ها1

دوازدهمین جشنواره بین‌المللی تأتر عروسکی تهران- مبارک از 20 تا 26 مرداد ماه امسال در تهران برگزار شد. این جشنواره شامل بخش‌های صحنه‌ای، خیابانی، کارگاه‌های آموزشی و نشست‌های تخصصی بود. جشنواره‌ی امسال به شکل رقابتی برگزار شد. عروسک‌های بخش خیابانی، با نوای موسیقی و به صحنه آمدن بازیگری با لباس‌های قرمز و مشکی و چهره‌ی سیاه به نام «مبارک» کار خود را آغاز کردند. محوطه‌ی باز تأتر شهر میزبان علاقه‌مندانی بود که یا عروسک‌های خیابان را برگزیده و آمده بودند تا حرف‌های‌شان را بشنوند و تماشاگرِ آنان باشند یا مردمی که از سر اتفاق و گذری از محوطه‌ی چهارراه ولی‌عصر، تجمع مردم و فضای جاکم بر جشنواره جذب‌شان کرده و به طرف نمایش خیابانی در حال اجرا کشیده شده بودند. نمایش‌های صحنه‌ای در دو بخش داخلی و بین‌المللی حضور داشتند و داوری این دو بخش و بخش خیابانی به طور مجزا و با داوران ویژه‌ی همان بخش‌ها انجام شد.

شاید به علت کم تعداد بودن کارهای خارجی و شاید کیفیت تقریباً پایین آن‌ها (نسبت به سال‌های گذشته)، تأترهای عروسکی داخلی خودمان بسیار بهتر و با کیفیت‌‌تر جلوه می‌کرد و برخی اجراها جداً شاخص و برخی دیگر جنبه‌های مثبت و نوآوری‌های بسیاری داشتند.

این بار، پس از اجرای نمایش‌های رستم و سهراب به کارگردانی «بهروز غریب‌پور» که عروسک‌ها، تکنیک ساخت و بازی دادن آن‌ها با کمک گروه اطریشیِ تأتر عروسکی نخی «شون برون» به ما انتقال یافت و اجرای اپرای عروسکی مکبث باز هم به کارگردانی بهروز غریب‌پور که کلاً در ایران و مستقل تولید شد، جادوی فلوت سحرآمیز برای‌مان کم‌تر بود و یوهان اشتراوس و دوشیزه‌ی دانوب نیز با تمام جذابیت‌اش چیز شگفت‌انگیزتری برای عرضه نداشت.

کانتوس انیماتا، کاری از یک گروه هلندی بود که دو سال قبل نیز طی سفری به ایران به اجرای نمایش پرداخته بودند؛ این نمایش، مضمونی فلسفی و عرفانی داشت، نمایشی کاملاً تصویری و بدون کلام با عروسک‌هایی شاخص و بسیار زیبا... شاید این مفاهیم برای ما شرقی‌ها کمی تکراری باشد ولی تصاویر زیبا و فضای ذهنیِ کار، روی تماشاگرانی که با آن همراه شوند تأثیر ماندگاری خواهد داشت. به قول منتقدی در نشریه روزانه جشنواره، این هم نوعی از تأتر عروسکی نوین است و برای کسانی که آمادگی پذیرش آن را داشته باشند، جذاب خواهد بود.

پولچینلای چهاردست، (نمایشی از ایتالیا)، بر مبنای خلاقیت فردی و بداهه شکل می‌گیرد. «پولچینلا» را می‌توانیم داداش مبارک بدانیم! بازی‌دهنده‌ی او نیز مانند بسیاری از عروسک‌های سنتی از صفیر استفاده می‌کند. البته پولچینلا دستکشی است و مبارک نخی. این نمایش که هدف اصلی‌اش برقراری ارتباط و ایجاد رابطه‌ی دوسویه با مخاطب است کاملاً به هدف خود می‌رسد و با تماشاگران ایرانی ارتباط خوبی برقرار می‌کند.

نمایش ایرانی ماکوندو به کارگردانی «آزاده‌ انصاری»، که پیش از جشنواره در تأتر شهر اجرای عمومی داشت، کاری شسته و رُفته و کاملاً حرفه‌ای براساس یکی از داستان‌های «گابریل گارسیا مارکز» به نام «پيرمرد فرتوت با بال‌هاي عظيم» است این که چرا یکی از مهجورترین و قدیمی‌ترین داستان‌های مارکز انتخاب شده و فضای کار (با تمام زیبایی‌اش) حال و هوایی موسوم به حال و هوای مارکزی ندارد، مبحثی است که شاید در آینده به آن بپردازیم. این کار جایزه‌ی بزرگ جشنواره را از آن خود کرد.

متأسفانه نمایش‌های آرش (فهیمه و سیما میرزاحسینی) و زمین و چرخ (زهرا صبری) را به دلیل هم‌زمانی با اجرای نمایش مکبث از دست دادم، اما باید منتظر اجرای عمومی این نمایش‌ها باشیم، چون در برخی بخش‌ها کاندید بودند و جوایزی را نیز به خود اختصاص دادند. از جمله زمین و چرخ که جایزه‌ی ویژه‌ی جشنواره را دریافت کرد.

موفق به دیدن نمایش رامپل استیلت اسکین نیز نشدم؛ اما عروسک‌های زیبایی داشت و کارگردان قطعه‌ای انیمیشن، ویژه‌ی این نمایش ساخته بود که قطعاً باید اطلاعات بیشتری راجع به آن کسب کنیم.

نمایش‌های سفر پُرخطر (فاطمه سوزنگر) و چهل گیس (توسکا واقدی) از عروسک‌های دوبعدی و تخت مقوایی استفاده کرده و تصاویر ویژه و جذابی خلق کرده بودند. این تکنیک هنوز در ایران جا نیفتاده، به طوری که دو سال قبل کاری با این شیوه (شب 536 ام) در بازبینی رد شد (!)، اما امسال بارها در بولتن روزانه از آن به عنوان نوآوری و بدعت یاد شده با این که این تکنیک یکی از قدیمی‌ترین و کهن‌ترین تکنیک‌های نمایش عروسکی موسوم به «نمایش عروسکی کاغذی» یا «تأتر اسباب‌بازی» است. می‌توان یک تکنیک قدیمی را احیا کرد؛ استفاده از یک تکنیک کهن و مهجور عالي است اما به معنای نوآوری نیست، چرخ را دوباره اختراع نکنید!

نمایش ماهرخ (مریم اقبالی) عجیب مظلوم واقع شد، اما از آن‌جا که خودم بازی دهنده‌ی نمایش بودم نمی‌توانم نظری بدهم اما مطلبی از «افشین هاشمی» در روزنامه‌ی اعتماد و درباره‌ی جشنواره عروسکی خواندم که عجیب بود. ایشان نوشته بودند: «وقتی می‌توان متنی را به صورت زنده اجرا کرد چه لزومی به اجرای عروسکی آن است؟».

این سوال از افشین هاشمی بعید است و ما را سر جای اول باز می‌گرداند. یعنی پس اجرای عروسکی مکبث یا هملت و هر شاهکار نمایشی دیگری بی‌مورد است؟

همان طور که در مورد انیمیشن بارها همه گفته‌اند در مورد تأتر عروسکی هم باید گفت که تأتر عروسکی نوعی رسانه است، ژانر نیست که چهارچوبی برایش تعیین کنیم و در داخل قواعد ژانر قرارش دهیم (البته امروزه، حتی ژانرها هم قواعد خود را زیر پا می‌گذارند) وظیفه‌ی رسانه چیز دیگری است، دوستان! تأتر و تأتر عروسکی را با هم مقایسه نکنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1- برگرفته از تیتر بولتن روزانه‌ی جشنواره عروسکی، شماره 2